@خوب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خوب چه خوب گوارش خوب آدم بسيار خوب آدم خوب از نژاد يانسب خوب ايام خوب گذشته بسيار خوب خوب پخته خوب گشتن خوب کردن خوب انجام شده خوب به کار بردن خوب بودن خوب تثبيت شده خوب جا دادن خوب رنگ گرفتن خوب شدن خوب شرح دادن خوب نشدنى خوب نفوذ کردن خوب هنگام خوب و مهربان خوب ياد گرفتن خيلى خوب داراى تلفظ خوب واژه هاى شامل خوب ـ (41) : 1 , 2