@خوب@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خوب داراى ظاهر خوب کردن داراى مزاج سالم و خوب داراى هاضمه خوب ... داراى قيراست و خوب مى سوزد روش خوب شانس خوب داشتن شايسته کارگر خوب علاقمند بغذاى خوب علاقمند به زندگى خوب ناشى از قصد خوب نجابت و رفتار خوب نسبتا خوب نمونه بسيار خوب نه چندان خوب نه خوب نه بد هاضمه خوب و سالم واژه هاى شامل خوب ـ (41) : 1 , 2