@خود@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود توى خود برگشتگى ... آن بگذرد کوپن خود را در سوراخ ... تيغ خود تراش ثبت شونده به طور خود کار جامه عمل به خود پوشيدن جانورى که همجنس خود را مى خورد جذب خود به خود مواد غذايى ... ماده ى ضد خود نيز باشد مثل ... ... جهيزيه و البسه خود را در آن ... جوان ژيگولو و خود نما ... رعنايى که عاشق تصوير خود شد جوانک خود نما و نادان ... تا زمان واريز بدهى خود حکومت خود مختار حاصلخيزى خود به خود حالت خاصى به خود گرفتن حرکت توسط نيروى خود حرف خود را خوردن حرف خود را رسما پس گرفتن ... جلو آمده از خود دور کردن ... در مراحل مختلف رشد خود حفاظت از خود حفظ اسرار خود حقوق و امتيازات خود را به زور ... حمايت از خود واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23