@خود@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود خود به خود تشکيل شده خود به خود تصحيح شونده خود به خود تطبيق شونده خود به خود تنگ شونده خود به خود تنظيم شونده خود به خود ثبت کننده خود به خود روغن کارى شونده خود به خود نرم شونده خود به خود و الزام آور خود به خود واکنش کننده خود به خودى خود بهسازى خود بيانگر خود بيانگرى خود بين خود بينى خود جاکنى خود جاويد سازى خود جذب شده خود جذبى خود جو خود خواه خود خور خود خوشايند خود خوشايندى واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23