@خود@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود خود خوشنود خود خوشنودى خود دار خود دارى خود دارى کردن خود دارى اجتناب خود دوستى خود دون شمارى خود را پست کردن خود را پنهان ساختن خود را پهلوان وانمود کردن خود را گرفتن خود را گول زنى خود را آراستن خود را بالجن و گل ولاى آلودن خود را براى گرم شدن ... خود را براى امتحان آماده کردن خود را براى مقابله ... خود را بزرگ شمارى خود را به جاى ديگرى جا زدن خود را به جاى ديگرى قلمداد کردن خود را به مخاطره انداختن خود را به ناخوشى زدن خود را به نادانى زدن خود را تحت الشعاع قرار دادن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23