@خود@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود خود نابود سازى خود نما خود نمايى خود نمايى کردن خود وفق خود ويرانگر خود ياورى خوشنودى از خود داراى حرکت خود به خود ... نسبت بطبقه اجتماعى خود داراى خصوصياتى بين خود داراى شکل صحيح خود داراى شکل مخصوص به خود ... نسبت برقيب سياسى خود ... جنسى مغاير با نوع خود ... جنس مقابل و به جنس خود ... تحميل اراده خود بر ديگران داراى نيروى خود کار داستان جعلى براى تعريف از خود دانه سمى کرچک و خود اين گياه ... وراء محيط خود تشکيل گردد ... پدر نابيناى خود به آتيکا ... در ايفاى نقش خود افراط کردن در جاى خود در خود گرفتن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23