@خود@19
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود رنگ خود را باختن روال خود راه انداز روحيه خود را باختن ... آمرزش گناهان خود دعا مى ... ... تکه تکه لباس خود را در مى ... زن هندو که خود را روى جنازه ... زنى که خود را وقف خدمت ... ... که معشوق خود را يکباره ... ... ميان بافت هاى ميزبان خود ... همجنس صخره متصل به خود سر و سامان دهى به نفس خود ... يا ملوانى که خود را به ناخوشى ... ... با شست جهت خود را نشان دادن ... شلجمى به دور خود تشکيل مى گردد ... تعليم و تربيت خود مى کردند ... اظهار مخالف با بيان خود ... جنسى جفت خود قابل تشخيص ... سوء استفاده از استعدادهاى خود ... اتم گوگرد در ذره خود ... قلک و تلفن خود کار و امثال ... شبيه کلاه خود شخص خود آموخته شخصى که متوجه به باطن خود است شخصى که مسئوليت خود را به ديگران ... شهرت خود را به خطر انداختن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23