@خود@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود کار خود کرده کامپيوتر خود وفق ... تحصيل شده به وسيله خود شخص کسى که پيش خود مى آموزد کسى که کيش خود را آشکارا اعتراف ... کسى که با خود حرف مى زند ... گناهان به خود شلاق مى ... ... تاريخچه زندگى خود را مى ... ... با سوگند خود دروغ بگويد ... جنس مخالف خود تقليد مى ... کسى که نام خود را به ملت ... ... و تندرستى خود وسواسى است ... نظريات و اصول خود را بدون توجه ... ... پرستى را کيش خود مى داند ... نهانى و نقاط ضعف خود کلاه خود کلاه خود کوچک کلاه خود فلزى ... کلمه پيش از خود مى دهد و ... کمک به خود کمک به وسيله خود شخص کوچک شمارى خود آگاهى از خود ... حضرت عيسى با حواريون خود آدم جلف و خود ساز واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23