@خود@20
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود شييء در نفس خود ... کوهستانى در آواز خود تکرار مى کنند صورت خارجى به خود گرفتن طرفدار خود کردن عاجز از کنترل خود در اثر شادى عاشق خود عامل در نفس خود عشق به خود عشق به خود بسته ياغرض لود عشق يا کينه خود را آشکار کردن عضويت خود بخودى ... بتواند راى خود را بدهد عليه منظور خود فارغ از خود فاعل در نفس خود فداسازى خود ... درموقع جنگ محل خود را تخليه مى ... فرصت خود را از دست دادن ... چيزى جز خود و تغييرات ... فعاليت خود به خود قابل لقاح در داخل خود ... از دست دادن خواص خود ... درخارج از ميزبان خود ... حرکت کردن و خود را گرم نمودن قبل از خود آگاهى واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23