@خود@21
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود قربانى کردن خود قسمتى از کلاه خود که پايين صورت ... ... جانور با محيط خود بحث مى کند قفل شونده به طور خود کار قلم خود کار قلم خود نويس قيافه ظاهرى به خود دادن ... شکنجه نفس خود يا ديگرى لقاح با خود لقاح خود به خود ... بارورى به وسيله گرده خود گل ... رطوبت را به خود جذب مى کند ماشين تحرير خود کار گيرنده ... ماشين خود کارى که با ... ماشين لباسشويى خود کار مال خود دانستن مال خود شما مايل به جنس خود مبادرت کننده به خود کشى متکى به خود متحرک به طور خود کار متهم کننده نفس خود متوجه نفس خود محکوم شده توسط نفس خود مدافع خود واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23