@خود@23
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود نابود سازى خود نسبت به خود نظر يا عقيده خود را اظهار داشتن نفس خود نفس خود را فراموش کرده نقش خود را به خوبى انجام ندادن نوشته شده با دست خود مصنف نوعى کلاه خود ... آلت جنسى خود احساسات شهوانى ... نويسنده ى شرح حال خود نيروى خود را از دست داده نيمه خود کار نيمه خود مختار هر کس بخرج خود هضم يا گوارش خود به خود هيپنوتيزم خود واگذارى خود وابسته به خود وابسته به خود کشى واثق به نفس خود وسايل خود کار ... العمل آن به خود فاعل متوجه باشد واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23