@خود@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود آدم خود فروش و خودنما آدم مصنوعى و خود کار آدمى که خود را دانا پندارد آزاد سازنده نفس خود آنچه کارگر از خود بر سر کار ... ابر خود ... تصريح عقايد و خصوصيات خود اتکاء به خود اتکاء به نفس خود اتهام به خود اثر مجاورتى خود به خود ... احترام به خود ... والدين جنس مخالف خود اختفاى حقايق براى استفاده خود ادعا شده از جانب خود شخص ارباب خود از پيش خود ساختن از کشور خود راندن از جاى خود برون کردن از جاى خود بيرون کردن از جاى خود تکان دادن از حد خود تجاوز کردن از خود گذشتگى از خود گذشته از خود به وجود آمده واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23