@خود@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود اصلاح کننده نفس خود اصلاح خود ... بيهوده راجع به سلامتى خود ... بيهودى راجع به سلامتى خود اطمينان به خود اعاشه خود به خود اعتماد به خود اغوا شده توسط نفس خود امرار معاش کننده در نفس خود امضاء خود سخص اميال و آرزو هاى خود پسندانه انکار کننده نفس خود انتقاد کننده از خود انحراف کشتى از مسير خود انطباق خود با محيط يا چيز ديگرى اهرم خود کار براى حرکت ... ... درزندگى يا کار خود به رسم و ... اهميت به خود ايجاد جنسى شبيه خود ايجاد شده در خود فرد ايجاد وسايل خود کار با خط خود نوشتن با خود گفتگو کردن با خود گفتن با خود ترکيب کردن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23