@خود@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود با منقار و زبان خود را آراستن با ميل خود شمار نشان گذارى کردن ... مشکلات به کار خود ادامه دادن باز کننده خود راه انداز بالابرى مقام خود بترتيب مخصوص خود بخطاى خود اعتراف کردن بخودى خود بخودى خود افشانده شدن بخودى خود ترقى کننده بخودى خود ميزان شونده بدون خود خواهى بر روى خود نياوردن برپشت خود سوار کردن براى پول خود را پست کردن براى خود برداشتن براى نقش خود مناسب نبودن ... احساسات و انگيزه هاى خود برمحور خود گرديدن بزرگ شمارى خود بشکست خود اعتراف کردن بقاء خود بموقع خود بميهن خود برگرداندن بميهن خود برگشتن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23