@خود@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود بنا به گفته خود بنده و مطيع عيال خود به تعهد خود عمل نکردن به حال خود برگشتن به خود پيچيدن به خود گرفتن به خود آمدن به خود آوردن به خود آيى به خود انحصار دادن به خود باليدن به خود برگشتن به خود بستن به خود بسته به خود بندى به خود به خود گرده افشان به خود حرام کردن به خود متوجه کردن به خود هموار کردن به صورت خود کار در آوردن به طرف خود کشيدن به طرف خود آوردن به طور خود کار ضبط کننده به فکر خود به معلومات خود افزودن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23