@خود@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه خود به ميل خود به وسيله خود شخص بهترين لباس خود را پوشيدن بهدايت نفس خود بواسطه ماهيت خود فعل ... تحقيقات در خارج از محل خود بى خود بيمه شدن پيش خود تکفل مخارج خود تابع خود کردن تبريک به خود تجسم نفس و اعمال خود تحت نفوذ خود قرار دادن تحريک خود تحسين خود تحميل شونده به نفس خود ... کشور يا دين خود را کردن ترک نفس خود ترحم به خود ترس بيم از خود ترقى کرده در اثر مساعى خود تزکيه نفس خود تشکيل شده به وسيله نفس خود ... ايجاد شده در محل خود ... به کار تجارى خود دادن واژه هاى شامل خود ـ (572) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23