چسب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مادهای چسبنده که با آن دو قطعه از هر چیزی را به هم بچسبانند. به ویژه انواع صنعتی آن که ترکیبهای گوناگون دارد: چسب چوب، چسب آهن، چسب صحافی و غیره. ؛ ~ زخم نوار چسب دار و استرلیزه شده برای زخم بندی. ؛~ قطرهای هر نوع چسب مایع فو
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary agglutinate ; birdlime ; glue ; gluten ; gum ; lime ; mucilage ; paste ; viscin واژه هاى شامل چسب ـ (14)
- اسم ~ دوقلو نوعی چسب خمیری که از مخلوط کردن دو مادة چسباننده و سخت کننده درست میشود و قدرت چسبندگی زیادی دارد.
#~ دوقلو نوعی چسب خمیری که از مخلوط کردن دو مادة چسباننده و سخت کننده درست میشود و قدرت چسبندگی زیادی دارد.