@دائمى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دائمى کميته دائمى ابتلاء به توهم دائمى اثر دائمى که درنتيجه ... ارتش دائمى انبارش دائمى انباره دائمى تحولات دائمى هسته سلول حالت دائمى دائمى کردن دندان دائمى سير دائمى عيب دائمى عيب غير دائمى غير دائمى قرار دائمى لايه منجمد دائمى اعماق زمين هميشگى دائمى هيئت عامله دائمى شاغل در ...