@داخل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داخل ... به معنى در داخل و به سوى ... ... به معنى در داخل و در توى ... ... پايين رود يا داخل و خارج شود کوپه يا اتاق داخل ترن و دليجان ... آنزيم داخل سلولى از داخل ترکيدن از داخل منفجر شدن اشخاص داخل منزل افراد داخل انگلهايى که در داخل بدن زندگى مى ... انفجار از داخل بزرگترين قايق داخل کشتى بازرگانى به زور داخل شدن به زور داخل شونده ... ويندوز که از داخل برنامه ها قابل ... حرز را شکستن و به زور داخل شدن ... فشار مايع در داخل بطن هاى مغز داخل گونه اى داخل کردن داخل کشتى داخل درجنگ داخل رونده داخل زبان ديگر شده داخل سلولى داخل شدن واژه هاى شامل داخل ـ (59) : 1 , 2 , 3