@داخل@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داخل داخل شدن در داخل شهرى داخل شونده داخل عصبى داخل عضويت شدن داخل مرز داخل معده کردن داخل نشدنى داخل و يا توى چيزى داخل وريدى ... بلندى هايى شبيه داخل صدف ... محکم شده از داخل آرواره در کارهاى مالى داخل شدن در داخل در داخل خط در داخل ذرات درهم داخل شونده و نفوذ ... دستگاه مخابره داخل ساختمان دوباره داخل شونده روى يا داخل شيار داخل پيچ و مهره فشار هواى داخل سفينه را ... فضاى داخل خليج يا درياچه قابل لقاح در داخل خود ... قندى که داخل ذرات نشاسته ... واژه هاى شامل داخل ـ (59) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}