@داخلى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داخلى پرده داخلى هاگ پزشک امراض داخلى پوسته داخلى تخم پوشش يا اندود داخلى سقف کارمند داخلى اتصالى داخلى اثاثه يا لوازم داخلى اسباب معاينه داخلى معده استقلال داخلى اصطکاک و مبارزات داخلى اعضاى داخلى اعضاى داخلى حيوان يا انسان انگل داخلى انگل هاى داخلى به طور ... انباره داخلى تراوش داخلى ترشح درونى يا داخلى تودوزى و تزيينات داخلى اتومبيل جنگ داخلى جور کردن داخلى حکومت داخلى حساب داخلى ... به گوش داخلى منتقل مى ... داخلى کردن داخلى ترين واژه هاى شامل داخلى ـ (59) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}