@داخلى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داخلى داخلى ترين بافت پوسته ... درجه بندى داخلى رابطه داخلى سطح داخلى جمجمعه و سخت شامه مغز ... استوانه اى ميان جدار داخلى سيستم حمايت از توليدات داخلى شبکه اينترنت داخلى ... هم بامور داخلى توجه دارد صورت داخلى طب داخلى طبقه بندى داخلى کردن طرفدار استقلال داخلى طرفدار حمايت از مصنوعات داخلى ... مطالعه غدد مترشحه داخلى غدد مترشح داخلى غده مترشحه داخلى غشاء داخلى جنين فعل و انفعال داخلى داشتن قبل از جنگ داخلى آمريکا قسمت داخلى قسمت هاى داخلى قطر داخلى چيزى را اندازه گرفتن قوس داخلى قوس داخلى طاق ماليات کالاهاى داخلى واژه هاى شامل داخلى ـ (59) : 1 , 2 , 3