@داخلى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داخلى متخصص آرايش داخلى ساختمانها مراوده داخلى داشتن مستندات داخلى مطالعه ارتباط داخلى از لحاظ ... مناطق داخلى کشور نور داخلى وابسته به ادارات داخلى واحد کنترل داخلى واقع درخارج قلمرو داخلى واژه هاى شامل داخلى ـ (59) : 1 , 2 , 3