@داد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داد آدم پر سر و صدا و جيغ و داد کن از پيش آگاهى داد انجام داد با جيغ و داد بازى کردن با قرار داد استخدام کردن ... در بازار و داد و ستد کالا تغيير داد جيغ و داد کن خوراک داد داد گير داد کشيدن داد زدن داد و بيداد داد و بيداد کردن داد و بيداد کن داد و بيداد راه انداختن داد و ستد داد و ستد کردن داد و ستد ارتباط داد و فرياد و قيل و قال داد و فريادى در بازار داد و ستد کردن رخ داد رزق داد روزى داد واژه هاى شامل داد ـ (36) : 1 , 2