@داده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه داده تبديل داده ها تحليل داده ها تخفيف داده نشده ... واحد و دست داده جزيى از کل ... تقليل داده ها تلفن داده اى تن به رضا داده تن به قضا داده ثبت داده ها جداجدا سفارش داده شده جلا داده جمع آورى داده ها حکم داده اى حامل داده ها ... وابسته به آن داده شود ... يکسان است نشان داده مى شود خودکارى براساس داده ها ... جاويد به آنها مى داده داده پراکنى داده پرداز داده پردازى داده پردازى تجارى داده گردانى داده کاهى داده کاوى واژه هاى شامل داده ـ (131) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6