@دادگاه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دادگاه گواه دادگاه جنايى کرسى يا صندلى دادگاه ... که در دادگاه مغاير با ... اتاق دادگاه احاله به دادگاه بالاتر احضار به دادگاه اعتراض به صلاحيت دادگاه ... شروع دادرسى در دادگاه افسر رئيس دادگاه امانت دادگاه امتناع از حضور در دادگاه به دادگاه جلب کردن ... حضور در دادگاه درزمان مقرر تجديد جلسه دادگاه جايگاه گواه در دادگاه ... هئيت منصفه يا دادگاه ... توقيف از طرف دادگاه با ذکر دلائل ... حکم دادگاه حکم دادگاه عالى به دادگاه تالى حکم دادگاه يا قاضى عليه ... حکم يا خطاب دادگاه ذى صلاحيت حوزه صلاحيت دادگاه ... موضوع مطرح شده در دادگاه دادگاه پليس دادگاه پوشالى و پرهرج و مرج واژه هاى شامل دادگاه ـ (59) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}