@دادگاه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دادگاه گواه دادگاه جنايى کرسى يا صندلى دادگاه ... که در دادگاه مغاير با ... اتاق دادگاه احاله به دادگاه بالاتر احضار به دادگاه اعتراض به صلاحيت دادگاه ... شروع دادرسى در دادگاه افسر رئيس دادگاه امانت دادگاه امتناع از حضور در دادگاه به دادگاه جلب کردن ... حضور در دادگاه درزمان مقرر تجديد جلسه دادگاه جايگاه گواه در دادگاه ... هئيت منصفه يا دادگاه ... توقيف از طرف دادگاه با ذکر دلائل ... حکم دادگاه حکم دادگاه عالى به دادگاه تالى حکم دادگاه يا قاضى عليه ... حکم يا خطاب دادگاه ذى صلاحيت حوزه صلاحيت دادگاه ... موضوع مطرح شده در دادگاه دادگاه پليس دادگاه پوشالى و پرهرج و مرج واژه هاى شامل دادگاه ـ (59) : 1 , 2 , 3