از کار افتاده
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت فاقد کارآیی به علت خراب یا فرسودگی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary disabled ; hors de combat ; kaput ; lame duck ; obsolete ; sear ; seedy ; superannuated
- صفت ویژگی آنکه به علت بیماری، نقص عضو، یا پیری و مانند آنها، توانِ انجام کار یا فعالیت مانند دیگران را ندارد.