@دريا@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريا پايگاه درکنار دريا پرتگاه يخ درسواحل دريا گرداب دريا کرانه دريا کف دريا کلاه مخصوص مواقع توفانى دريا کنار دريا کناره دريا و رودخانه ... که در ته دريا کشيده مى شود آب دريا آدم دريا نديده آلتى براى ديدن اعماق دريا آماده دريا آن طرف دريا اسکله کنار دريا ... چيزهاى ديگر در دريا به کار مى ... ... چيزهاى ديگر در دريا به کار مى ... اطراف دريا اندازه گيرى عمق دريا و اقيانوس انشعاب کوچک دريا شبيه خليج بستر دريا بندر ساحلى دريا به سوى دريا تراز يا سطح دريا ته دريا واژه هاى شامل دريا ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}