@دريافت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريافت ... گيرنده براى دريافت آن مراجعه ... گيرنده يا دريافت کننده خاطرات ... گيشه دريافت عوارض راه ادراک و دريافت ... هزينه تحصيلى دريافت مى دارد دريافت کرد دريافت کردن دريافت کردنى دريافت کننده دريافت کننده وجه دريافت مقررى از کليسا دريافت ناگهانى ... به محض دريافت مخابره اى ... ... و بدون استدلال دريافت ... از مشتريان دريافت مى دارد متصدى دريافت ... نامه هايى که دريافت شده هم دريافت يادداشت دريافت