@دريايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريايى پرچم دزدان دريايى پرده يا عضو شناى حيوانات دريايى پرستوک دريايى ... يک حورى دريايى متصل و ... پليس نيروى دريايى چراغ دريايى چراغ يا نشان دريايى ... وسايرپستانداران دريايى چلچله دريايى گاو دريايى گرگ دريايى گراز دريايى گردباد دريايى گره دريايى گوشت خرچنگ دريايى کار آزمودگى دريايى کارگر زير دريايى کشتى دزدان دريايى ... در نيروى دريايى کار کرده ... اژدر مخرب دريايى اژدهاى دريايى افسانه اى ... اداره ى نيروى دريايى اردک وحشى دريايى ... تعليمات نظامى نيروى دريايى اشنه دريايى واژه هاى شامل دريايى ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5