@دريايى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريايى افسر دريايى افسر فرمانده دريايى ... و مخابرات نيروى دريايى الهه دريايى با زير دريايى حمله کردن برج فانوس دريايى بلوط دريايى تپه دريايى تاژکداران شب تاب دريايى ... نشان پرچم دزدان دريايى است تعقيب کننده زير دريايى تفنگدار دريايى توپ دريايى دور رس يا ساحلى جاده دريايى جانور بزرگ دريايى که در ... جانور دريايى جزو افراد تفنگداران دريايى جلبک دريايى جنسى از خزه هاى دريايى حلزون دريايى حورى دريايى حوريان دريايى دختران اطلس ... خارپوست دريايى خرچنگ دريايى خزه دريايى واژه هاى شامل دريايى ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5