@دريايى@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريايى افسر دريايى افسر فرمانده دريايى ... و مخابرات نيروى دريايى الهه دريايى با زير دريايى حمله کردن برج فانوس دريايى بلوط دريايى تپه دريايى تاژکداران شب تاب دريايى ... نشان پرچم دزدان دريايى است تعقيب کننده زير دريايى تفنگدار دريايى توپ دريايى دور رس يا ساحلى جاده دريايى جانور بزرگ دريايى که در ... جانور دريايى جزو افراد تفنگداران دريايى جلبک دريايى جنسى از خزه هاى دريايى حلزون دريايى حورى دريايى حوريان دريايى دختران اطلس ... خارپوست دريايى خرچنگ دريايى خزه دريايى واژه هاى شامل دريايى ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}