@دريايى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريايى خزه ى دريايى خس دريايى خوک دريايى ... خار پوست دريايى يا توتياء ... دانشجوى سال اول نيروى دريايى دانشجوى سال دوم نيروى دريايى دزد دريايى دزدى دريايى دزدى دريايى کردن ... کاشف زير دريايى به وسيله ... دوربين زير دريايى مخصوص مشاهده ... ديوار يا سد دريايى راب دريايى راه دريايى راهزنى دريايى کردن زلزله زير دريايى زمينى و دريايى زير دريايى سگ دريايى ستاره دريايى سرباز ساده نيروى دريايى سفر دريايى سلطه دريايى سمور دريايى شبيه حورى دريايى واژه هاى شامل دريايى ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5