@دريايى@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريايى خزه ى دريايى خس دريايى خوک دريايى ... خار پوست دريايى يا توتياء ... دانشجوى سال اول نيروى دريايى دانشجوى سال دوم نيروى دريايى دزد دريايى دزدى دريايى دزدى دريايى کردن ... کاشف زير دريايى به وسيله ... دوربين زير دريايى مخصوص مشاهده ... ديوار يا سد دريايى راب دريايى راه دريايى راهزنى دريايى کردن زلزله زير دريايى زمينى و دريايى زير دريايى سگ دريايى ستاره دريايى سرباز ساده نيروى دريايى سفر دريايى سلطه دريايى سمور دريايى شبيه حورى دريايى واژه هاى شامل دريايى ـ (119) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}