@دريچه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دريچه از بنديا دريچه جارى شدن الکترود دريچه اى با دريچه بستن بدون دريچه بدون دريچه تنظيم به شکل دريچه يا سوپاپ بى دريچه داراى سه چين در دريچه قلب دريچه گذاشتن دريچه کنترل بخار يا بنزين دريچه کوچک دريچه کوچک لوله اى دريچه آستانه اى دريچه اطمينان دريچه انسداد دريچه برابرى دريچه تخليه دريچه دار دريچه سد دريچه سه لختى دريچه سوراخ سوراخ دريچه فوقانى کانال دريچه متحرک دريچه متحرکى که باز ... دريچه متمم ساز واژه هاى شامل دريچه ـ (41) : 1 , 2