@درپى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه درپى پى درپى پى درپى اشتباه کردن پى درپى روح دميدن در پى درپى زدن پى درپى و بتواتر چيزى را رساندن آتش پى درپى انفجار پى درپى کردن تغييرات پى درپى جيک جيک پى درپى حملات پى درپى کردن درپى چيزى بودن درپى شکار گشتن قى پى درپى