@دست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست پايانه دور دست پر از دست انداز ... مرغابى شمالى به دست مى آيد ... چنانکه از قوزه به دست مى يد پنجه دست حيوانات پهناى دست ... به مسيح به دست مى آيد نه ... ... با ديدن خطوط کف دست پيشانه دور دست چپ دست چابک دست ... دارى که کودکان دست به آن گرفته ... چاقوى مخصوص مبارزه دست به يقه چهار دست و پا چهار دست و پا را محکم بستن ... به وسيله دست يا موتور ... ... تکيه گاه زير دست نقاش در حال ... چيره دست چيز درست و دست نخورده چيزهاى دست و پا گير ... نتيجه خرابى به دست آيد گشاده دست گودى يا دست انداز گياه دست ساخته بشر کار دست واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16