@دست@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست دست به کمر زده دست به باد دست به بالا دست به خون آلوده دست به دست دست به دست دادن عروس و داماد دست به دست يکديگر دست به دهان دست به هفت تير دست به يقه دست به يقه شدن با دست تکان دادن دست تنها دست حيوان دست خالى دست خط دست خود را ادا نکردن دست دادن دست در زبان کودکان دست درازى کردن دست درازى کننده دست دوز دست دوم دست راست دست زدن واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16