@دست@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست دست و پاى کسى را بستن دست و پنجه نرم کردن دست و دل پاک دست و دل باز دست و دلباز دست و رو شستن دست يکى دست يا پا دست ياپاى کسى را بريدن دست يابى دست يافت دست يافتن دست يافتنى دل کسى را به دست آوردن دل به دست آوردن دم دست دم دست بودن آماده خدمت دوباره به دست آوردن دور دست ... بقاياى گمزادان به دست مى آيد راست دست راه دست رسو دست ... اندازه ى سر و دست و پا در اثر ... رعشه دست در نويسندگى واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16