@دست@15
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست محل دست گرفتن و مانند ... مستاجر دست دوم مشکل به دست آمده مصنوع دست معالجه امراض دست و پا معلومات دست و پا شکسته ... از اين ترکيب به دست آيد مقررات دست و پاگير موجر فرعى و دست دوم ميمون دراز دست ميمون هاى چهار دست و پا نسخه خطى يا دست نوشته اى که ... ... سياسى که زير دست سفير کبير است ... نوشته شده با دست خود مصنف ... که سر و دست مجرم را از ... نيروى خود را از دست داده ... اسيد و قليا به دست مى آيد هم دست وابسته به کف دست يا کف پا وابسته به اشاره با سرو دست وابسته به دست واقع در دست چپ ... که در دست بازيکن نظيرى ... يک دست ... دوطرفه که با دست نواخته مى شود واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16