@دست@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست کسى را بى اراده آلت دست کردن کسى را دست انداختن کف دست انسان کف دست يا کف پا ... فلزات و طلا به دست مى آيد آدم چپ دست آدم کند دست آدم بى دست و پا آدم خام دست آدم خام دست و بى تجربه آدم دست سنگين آدم راست دست آدم زير دست آدم ناشى و خام دست آدمى که دست يا پا و ... آلت دست آلت دست شدن آهسته دست زدن به ائتلاف احزاب دست چپى و ميانه رو اجاره دارى دست دوم احساس با دست از کار دست کشيدن از دست باز کردن از دست دادگى از دست دادن واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16