@دست@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست انگليسى دست و پا شکسته ... انجام شده با دست انفصال خودبخود دست يا پا ... ايستگاه دور دست با پشت دست ضربه زدن با پشت دست نوشته شده با پيروزى به دست آمدن با کف دست زدن با کف دست لمس کردن با حيله به دست آوردن با دست با دست پاچگى با دست پى چيزى گشتن با دست کارى را انجام ... با دست انجام شده با دست باز با دست به کفل زدن با دست عمل کردن با دست ماهى گرفتن با دست نوازش کردن با دست نوشتن با دست و پا بالا رفتن با دست يابى تصادفى با دست يابى تند با دست يابى موازى واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16