@دست@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست به دست آورنده به دست آورى به دست شهردارى دادن به دست نيامدنى به صورت سود ناويژه به دست آوردن به عملى دست زدن بوزينه دست دراز بى دست بى دست و پا بيمه به دست آوردن تکيه دست ... عنصر يا ريشه به دست آيد ... کار واحد و دست داده جزيى از ... تصوير جانورى که دست خود را بلند ... تهى دست توپ را از دست دادن جنگ دست به يقه حاکم دست نشانده اجنبى حالت تهوع دست دادن حرکت از روى دست پاچگى حرص و آز براى به دست آوردن مال حيوان دست آموز خام دست خام دست و بى اطلاع ... مته کردن به دست مى آيد واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16