@دست@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دست داراى دست کوتاه داراى دست قوى که قابل ... داراى دست هاى پينه خورده داراى دو دست داراى شکافى شبيه پنجه دست دست پاچگى دست پاچه دست پاچه کردن دست پاچه کننده دست پاچه شدن دست پاچه شدن و به هم مخلوط کردن دست پاچه نمودن دست پخت دست پرورده دست پوش دست پيش گيرى دست چپ دست چپ برگ دست چپ بردن دست چپ رفتن دست چپى دست چارپايان دست چين دست چين کردن دست گرفته واژه هاى شامل دست ـ (376) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16