@دستخوش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستخوش دستخوش پيشامد بودن دستخوش احساسات دستخوش امواج دستخوش اواج شدن دستخوش باد دستخوش حوادث کردن دستخوش خطا دستخوش ساختن دستخوش شدن دستخوش طوفان دستخوش عامل خارجى دستخوش فريب يا تعدى قرار دادن دستخوش يک فکر يا ميل قوى زمين ساحلى دستخوش جزر و مد متغير و دستخوش تغيير و تبديل