@دسته@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دسته دسته بندى کردن دسته به هم فشرده پياده ... دسته تبر دسته تيشه و مانند آن دسته جاروب دسته جمعى دسته جمعى خوردن دسته جمعى عمل کردن دسته جنايتکاران دسته حزبى دسته خنجر دسته خوانندگان دسته خوانندگان يا نوازندگان ... دسته خود را ترک کردن دسته دار شدن دسته درست کردن دسته دسته کردن دسته دسته شدن دسته دو چرخه دسته راه انداختن دسته ريشه دسته زبده و کار آزموده دسته زنگ دسته زياد دسته سرايندگان واژه هاى شامل دسته ـ (243) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10