@دستور@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستور کتاب دستور کتاب دستور داروسازى کتاب دستور عمليات کتاب دستور يا قاعده از دستور خارج کردن بسط درشت دستور تعليم و دستور مذهبى ... که براى دستور يا امريه ... خوراک دستور درشت دستور درشت دستور کليد واژه اى درشت دستور آميخته باب درشت دستور مرتبه اى دستور کار دستور اخراج دستور ارسال گزارش دستور العمل انتقال دستور العمل باز آغازى دستور العمل واقعى دستور بى جا دادن دستور جارى دستور خدا دستور خريد دستور خريد يا فروش ... دستور خوراک پزى واژه هاى شامل دستور ـ (45) : 1 , 2