@دستورالعمل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستورالعمل پيراينده دستورالعمل چرخه دستورالعمل ثبات دستورالعمل دستورالعمل پوچ دستورالعمل چهش دستورالعمل کامپيوتر دستورالعمل اجرا ناپذير دستورالعمل بى اثر دستورالعمل تامل دستورالعمل تصميمى دستورالعمل توقف دستورالعمل حسابى دستورالعمل حلقه زنى دستورالعمل دخول دستورالعمل شرطى دستورالعمل شمار دستورالعمل غير مستقيم دستورالعمل فراخوانى دستورالعمل ماشين دستورالعمل منطقى دستورالعمل هاى بهينه دستورالعمل هاى درشت دستورالعمل هاى ريز دستورالعمل هاى ماشين دستورالعمل هاى مقصود واژه هاى شامل دستورالعمل ـ (30) : 1 , 2