@دستى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستى پشت دستى يا ضربه با پشت راکت پيش دستى کردن بر پيشه دستى چپ دستى چارپايه زير مستراح دستى چرخ دستى چرخ دستى مامور تنظيف چوب دستى چوب دستى کوچک چيره دستى گشاده دستى گيره دستى ... در اندازه يک کيف دستى کتاب دستى کف دستى کف دستى زدن کمان دستى کنترل دستى کيف دستى خانم ها کيف دستى يا کيسه سوراخ ... آگهى دستى ... چاپ شده و دستى پخش مى شود آسياب دستى ارگ پايى يا دستى ارگ دستى واژه هاى شامل دستى ـ (60) : 1 , 2 , 3