@دستى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستى ارابه دستى ارغنون دستى اره دستى اعلانات دستى القاى دستى با چرخ دستى يا چرخ خاک ... با حيله پيش دستى کردن با خام دستى زدن به شکل چوب دستى يا چماق و ... به صورت دستى بهينه سازى دستى تلمبه دستى تهى دستى خام دستى خام دستى کردن درشکه دستى بچگانه دوره آموزش هنرهاى دستى راديوى کوچک دستى ترانزيستورى زبر دستى زنبه خاک کشى دستى زير دستى سه دستى صنعت دستى عمل دستى فهرست دستى واژه هاى شامل دستى ـ (60) : 1 , 2 , 3