@دستگاه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه کنترل پرواز هواپيما دستگاه کنشى دستگاه آب رسان دستگاه اکسيژن دستگاه ارتباطى دستگاه الکترونى کشف طوفان دستگاه انبارش دستگاه انحراف سنج زاويه دستگاه اندازه گيرى چگالى ... دستگاه اندازه گيرى فشار و کشش دستگاه اندازه گيرى قدرت تخمير دستگاه اندازه گيرى و ... دستگاه اهرمى دستگاه با کار افت صدايى دستگاه با فندگى دستگاه بخار سنج هوا دستگاه بخار لباس شويى دستگاه بخور دستگاه برقى ضربان نگار قلب دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون دستگاه بلندگو مخصوص ... دستگاه تکثير دستگاه تبديل برق ضعيف ... دستگاه تجزيه دستگاه تشديد واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8