@دستگاه@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه توليد برق متناوب دستگاه توليد برق نوسانى ... دستگاه توليد نيروى دستگاه ثبت امواج الکتريکى ... دستگاه ثبت انفجار در زير دريا دستگاه ثبت جريانات برق دستگاه ثبت ضربان قلب دستگاه ثبت نوسانات يا ... دستگاه ثبت وزن دستگاه ثبت وزن و جرم چيزى دستگاه جاده صاف کن دستگاه جاسوسى دستگاه جنبى دستگاه جهت نمايى دستگاه حالت جامد دستگاه حبس صدا دستگاه حمل اسکى بازان ... دستگاه خروجى دستگاه خنک کننده دستگاه خود کارى براى ... دستگاه خودکار دستگاه خودکار هدايت ... دستگاه خودکارى که پس ... دستگاه دفع پارازيت دستگاه روغن زنى واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8