@دستگاه@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه توليد برق متناوب دستگاه توليد برق نوسانى ... دستگاه توليد نيروى دستگاه ثبت امواج الکتريکى ... دستگاه ثبت انفجار در زير دريا دستگاه ثبت جريانات برق دستگاه ثبت ضربان قلب دستگاه ثبت نوسانات يا ... دستگاه ثبت وزن دستگاه ثبت وزن و جرم چيزى دستگاه جاده صاف کن دستگاه جاسوسى دستگاه جنبى دستگاه جهت نمايى دستگاه حالت جامد دستگاه حبس صدا دستگاه حمل اسکى بازان ... دستگاه خروجى دستگاه خنک کننده دستگاه خود کارى براى ... دستگاه خودکار دستگاه خودکار هدايت ... دستگاه خودکارى که پس ... دستگاه دفع پارازيت دستگاه روغن زنى واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}